ياس
درددل
دلا تا باغ سنگي، در تو فروردين نخواهد شد به روز مرگ، شعرت سورهي ياسين نخواهد شد فريبت ميدهند اين فصل ها، تقويم ها، گل ها از اسفند شما پيداست، فروردين نخواهد شد! مگر در جستجوي ربناي تازه اي باشيم وگرنه صد دعا زين دست، يك نفرين نخواهد شد مترسانيدمان از مرگ، ما پيغمبر مرگيم خدا با ما كه دلتنگيم، سرسنگين نخواهد شد به مشتاقان آن شمشير سرخ شعله ور در باد بگو تا انتظار اين است، اسبي زين نخواهد شد! عليرضا قزوه یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم یادمان باشد اگر خاطر مان تنها ماند طلب یاری ز هر بی سر و پایی نکنیم یادمان باشد اگر این دلمان بی کس شد طلب مهر ز هر چشم خماری نکنیم یادمان باشد دگر لیلی و مجنونی نیست به چه قیمت دلمان بهر کسی چاک کنیم یادمان باشد که در این بحر دو رنگی و ریا دگر حتی طلب آب ز دریا نکنیم یادمان باشد اگر از پس هر شب روزیست دگر آن روز پی قلب سیاهی نرویم یادمان باشد اگر شمعی و پروانه به یکجا دیدیم خواست دیوانه کند این دل مارا چه عجب هان که سوداگر مجنون چه فریبا زدو رفت توانم نیست آخر یک قدم بردارم ای خالق چه بود تقدیر دیروزم نمیخواهم دگر فردا جادوگری که روی درخت انجیر زندگی می کند به لستر گفت: یه آرزو کن تا برآورده کنم. لستر هم با زرنگی آرزو کرد دو تا آرزوی دیگر هم داشته باشد. بعد با هر کدام از این سه آرزو سه آرزوی دیگر آرزو کرد. آرزوهایش شد نه آرزو با سه آرزوی قبلی. بعد با هر کدام از این دوازده آرزو سه آرزوی دیگر خواست به هر حال از هر آرزویش استفاده کرد برای خواستن یه آرزوی دیگر. تا وقتی که تعداد آرزوهایش رسید به... ۵ میلیارد و هفت میلیون و ۱۸ هزار و ۳۴ آرزو. بعد آرزو هایش را پهن کرد روی زمین و شروع کرد به کف زدن و رقصیدن جست و خیز کردن و آواز خواندن و آرزو کردن برای داشتن آرزوهای بیشتر بیشتر و بیشتر. در حالی که دیگران می خندیدند و گریه می کردند عشق می ورزیدند و محبت می کردند. لستر وسط آرزوهایش نشست. آن ها را روی هم ریخت تا شد مثل یک تپه طلا و نشست به شمردنشان تا ...... پیر شد. بعد یک شب او را پیدا کردند در حالی که مرده بود و آرزوهایش دور و برش تلنبار شده بودند. آرزوهایش را شمردند حتی یکی از آن ها هم گم نشده بود. همشان نو بودند و برق می زدند. بفرمایید چند تا بردارید. به یاد لستر هم باشید که در دنیای سیب ها و بوسه ها و کفش ها همه آرزوهایش را با خواستن آرزوهای بیشتر حرام کرد !!! وقتی تو نیستی نه هست های ما چونانکه بایدند نه باید ها مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض می خورم عمری است لبخندهای لاغر خود را در دل ذخیره می کنم باشد برای روز مبادا اما در صفحات تقویم روزی به نام روز مبادا نیست آن روز هر چه باشد روزی شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روزهای ماست وقتی تو نیستی نه هست های ما چونانکه بایدند نه بایدها هر روز بی تو روز مباداست ... اما کسی چه می داند شایدامروز نیز روز مبادا باشد دلتنگ توام ، دلتنگ آن لحظه های شیرین وصال . چشمانم را می بندم تا فاصله ها کم شوند و خود را نزدیک تر از همیشه به تو حس کنم . و اینک خود را می بینم که روبروی تو ایستاده . دستانی که برای آغوش تو باز شده اند و چشمانی از همیشه خیس تر ... یاد اولین نگاه به تو قلبم را مالامال از عشق می کند تو با آن عظمت بی نهایتت من محو جمال زیبایت یادت هست لحظه سخت جدایی ؟؟؟ برای دل کندن از خانه ات مرا با پای خسته به این سو و آن سو می کشاندی ! خوب آزمودی این بنده عاصی را ! چون دل کندنی در کار نبود که هر چه بود جان بود آن هم سخت ! برای بازگشت دوباره سوی تو تمامی وجودم را گرو نهاده ام . کاش می شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهیم کرد ... کاش می شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد ... کاش می شد با پری از برگ یاس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد ... کاش می شد با نسیم شامگاه برگ زرد یاس ها را رنگ کرد ... کاش می شد با خزان قلب ها مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد ... کاش می شد در سکوت دشت سبز ناله ی غمگین باران را شنید بعد دست قطره هایش را گرفت تا بهار آرزوها پر کشید ... کاش می شد مثل یک حس لطیف لا به لای آسمان پر نور شد ... ساعتها رو به روزها گره می زنم و روزها رو به شبها می بافم. آخه« تـــو» رو به کی میتونم هدیه کنم ؟ نه به هیچکس ....... ! « تـــو» رو میسپارمت دست اونی که خیلی بیشتر از من دوست داره دردی رو که روزها ، گوشه این دل پنهون کردم و با تمومه خاموشیم بفهمی که تو دلم غوغایی برپاست... تو رو تو گریه می بوسم ، تو رو که غرق لبخندی رو این حالی که من دارم ، چرا چشماتو می بندی بذار فردا تو این خونه ، تو آغوش تو پیدا شم بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری از این رویای شیرینی که می دونم نمی مونه چه قدر این حس من خوبه ، همین که از تو می میرم همین که هر نفس امشب ، هوامو از تو می گیریم بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری از این رویای شیرینی که می دونم نمی مونه چه قدر این حس من خوبه ، همین که از تو می میرم همین که هر نفس امشب ، هوامو از تو می گیریم بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری بذار باور کنم امشب ، تو هم حال منو داری![]()
وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست
گر شکستیم ز غفلت ، من و مایی نکنیم![]()
![]()
که تعداد آرزوهایش رسید به ۴۶ یا ۵۲ یا... ![]()
![]()
![]()
![]()
همه لحظات تنهائی ام رو تو صندوقچه خاطرات میذارم و اونو می بندم.
می خوام خاطراتم رو هدیه کنم به آینده، آینده رو هدیه کنم به زندگی،
زندگی رو هدیه کنم به عشق و عشق رو هدیه کنم به« تـــو»!
و تو رو ...
دوستت دارم و دوستم داشته باش شاید.......
آره اگر دوست داشتن گناهه پس من گناهکارترین بودم.
همه نهی کردن منو از این عشق و دوری از عشقت رو می خواستن.
ولی من واستادم . بدون پناه، بدون یاور.
دوست داشتم تو اولین قطرات اشکم رو درک می کردی
اون چیزی رو که تو وجودم بود.
دوست داشتم تو تمام نا باوری ها و تمام بایدها و نباید ها باور می کردی![]()
بذار این آخرین روز رو تمام باورت باشم
نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
نمی دونی چه آشوبم از این آرامش خونه
نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری
نمی دونی چه آشوبم از این آرامش خونه
نمی دونی کنار تو چه حالی داره بیداری ![]()
| قالب : پيچك |


